حق نام دیگر خداست پایمالش نکنیم...
+یادم نمیاد کجا خوندمش فقط میدونم جذاب بود.
حق نام دیگر خداست پایمالش نکنیم...
+یادم نمیاد کجا خوندمش فقط میدونم جذاب بود.
آنقدر با گیسوانت کافر آوردی پدید
تا که داعش پرچمش را رنگ موهایت کند...
به روایتی ساعت 10 شب به روایتی دیگر 10:30 شب از 16اهمین روز از اسفند ماه سال هزار سیصد و شصت
و هشت بود که درویشی سراپا برهنه پا به عرصه ی وجود نهاد مادرش به خاطر ارادت به خاندان عصمت و طهارت
که خود نیز از سلاله آنان بود اسم حسین برایش برگزید و پدرش برای اینکه نامش مشابه نام برادرانش باشد
محمد را
به اول نامش اضافه کرد و...
.
.
.
سالها گذشت و گذشت تا محمد حسین پرویده شد و به یک جوان رعنا تبدیل شد
روزی از روزهای زمستان 89 تصمیم گرفت پا به دنیای مجازی بگذارد بنابراین بلاگفایی شد
سالها بعد طوفانی در گرفت و بلاگفا برای همیشه تبدیل به سرزمینی شوم و منحوس شد
که دیگر ساکنانش بعد از مهاجرت هیچ وقت به آنجا بازنگشتند پس همه تصمیم گرفتند
به سرزمینی جدید کوچ کنند ،اکثر آنها بلاگ را برگزیدند و بار خویش در این وادی به زمین گذاشتند و...
حالا که دارم این سطور را می نویسم 26 مین اسفند زندگی ام را هم با چشم دیده ام و به کوتاهی
لحظه های شاد و شیرین فکر می کنم و به 26 سال زندگی که مثل بادی وزید و رفت و...
امیدوارم همیشه شاد و تندرست باشید و برای موفقیت و عاقبت بخیریم دعا کنید .
ارادتمند شما م.ح
16 اسفند 94
پ.ن1: حال نداشتم برای تولد خودم شعر بگم (((:
پ.ن2: این مقدمه ی طوفانی بود که در راه هست:دی
نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد
یک دوتا بود که اینک همه شوهر کردند :دی
م.ح
6اسفند94
دوهفته پیش باید این پست رو می نوشتم دو هفته پیش که مرخصی های پایانی شروع شد و منتظر رسیدن
برگ تسویه حساب بودم اما هرکاری کردم دستم به کیبورد نرفت تا امشب کهخودمو قانع کردم که بنویسم
بنویسم که بالاخره تموم شد تمام اون لحظات تلخ و شیرین تبدیل شد به خاطره و به تاریخ پیوست...
دیروز تسویه کردم و همه چیز تمام شد...
این کلیپ کوتاه زیبا نگاه جالبی به پدید ویرانگر و کثیف سربازی داره .
دیروز که از راهپیمایی بر می گشتم خیلی خسته شده بودم پنجه ی پام هم درد گرفته بود به پسر داییم گفتم
فلانی قبلنا اون همه کارهای سخت می کردم ساعت ها پیاده روی و حتی دوره آموزشی ارتش با اون همه سختی
عین خیالم نبود الان یکم پیاده روی کردم به روغن سوزی افتادم .
یه جمله ای گفت که من رو بد جور برد تو فکر ، گفت اثرات شناسنامه اس !!!
گفتم یعنی چی ؟ گفت سنت بالا رفته (: دیدم پر بی راه هم نمیگه درسته 26 سالگی سنی نیست ولی آدم نسبت
به 17-18 سالگیش خیلی افتاده تر میشه و حالا دارم فکر می کنم این دوران کهولت رو چطوری سپری کنم :دی
امضا: یه پیرمرد ِشاعر ِتنها