یکی از ویژگی های شعر مرحوم استاد( در عین جوانی) نجمه زارع فضاسازی های فوق العاده شه
مثل این غزل:
یکی از ویژگی های شعر مرحوم استاد( در عین جوانی) نجمه زارع فضاسازی های فوق العاده شه
مثل این غزل:
یادمه کلاس کنکور می رفتم با رفیق و همکلاس سابق داشتم حرف میزدم ، گفتم امید بیا
یه تفالی به حافظ بزنیم (پایین صفحات سر رسیدی که توش جزوه می نوشتم شعرای حافظ بود )
نام خدا رو آوردیم و باز کردیم این بیت اومد:
خیز تا از در میخانه گُشادی* طلبیم
به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم
و...
عاقو یعنی من داغونم شدم له ِ له اصن ( با لهجه آقوی همساده بخونید :دی)
تو تفال زدن هم شانس نداریم والا با این نوناشون :))))
*: به معنی گشایش (توسل جستن)
تاریکی ،سکوت، صدای پنکه و دکلمه علیرضا آذر ترکیب عجیبی میشه...
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند...
شاعر شده ام قافیه پرداز تو باشم
یک عمر خریدار همه ناز تو باشم ...
م.ح
1/4/95
+ادامه دارد...
شعر با حال ناصر فیض در مراسم افطاری شعرا در بیت رهبری :
تنها استادی که هم اسم و هم چهره و هم تن صدای کاریزماتیکش یاد مونده استاد شیمی ترم یک دانشگاه بود
که شیمی رو با عشق درس میداد کلاس هاش 2:45 تا 3 ساعت طول می کشید ولی به قدری این کلاس جذاب
و چیز یاد بده بود که علی رغم خستگی دلت نمیومد کلاس تموم بشه...!!!
از چند تا کشور پذیرش داشت که بره برای ادامه تحصیل اما عشق اینجا نمی ذاشت بره !!!
بعضی وقت ها کلاسش تبدیل میشد به کلاس اخلاق :) نصیحت هایی که بعد از سال ها هنوز یادم نرفته !
اساتید علوم تجربی بهترین لایف کوچ های زندگی هستن...

میگن نگاه کردن به خونه خدا ثواب داره، تو حیاط مسجد الحرام روبروی خونه خدا نشسته بودم٬ زانوم رو بغل کرده بودم
و داشتم خونه ی خدا رو نگاه می کردم نه فقط بخاطر ثوابش بخاطر حال عجیب و خوبی که بهم میداد
یهو دیدم یه گروه دختر ،همه چادرلبنانی به سر،دارن دور خونه خدا طواف میکنن به چشم برادری خیلی زیبا بودن
بور٬ قد بلند ٬سفید و...
تا چشمم افتاد بهشون سرمو انداختم پایین و یه استغفراللهی قورت دادم و گفتم:
فلانی حواست باشه کجایی خودتو کنترل کن.
این طور مواقع این شعر فیض کاشانی خود یه خود ورد زبونم میشه :
زهر چه غیر یار استغفرالله
زبود مستعار استغفر الله
دمی کان بگذرد بی رویش
از آن دم بیشمار استغفرالله
و...
داشتم با خودم زمزمه می کردم
که یه نفر با زانو اروم بهم زد ٬سرمو بالا آوردم دیدم یه عرب نکره نتراشیده اس که دشداسه سفید بلندی داره
و قیافتن عینهو این داعشی هاست...
بدون مقدمه با لبخندی معنادار
گفت: ترکیش؟
گفتم :لا٬ ایرانی
سرشو به نشانه ی تایید بالا پایین کرد و رفت .
دوباره به گروه دخترایی که داشتن طواف میکردن نگاه کردم میخواستم ببینم کجایی هستن دیدم روی دوششون
یه شال های قرمز رنگی به حالت چفیه انداختن٬ روش نوشته بود کاروان از ترکیه اس
و اسم شرکتی که آورده بودشون و...
حالا فهمیدم چرا اون عربه فکر می کرد من ترکم و اومده بود بام حرف بزنه.
پیش خودش گفته بود این حاجی جوانی که اینجا نشسته قیافش شبیه این حجاج ترکه
اومده بود سر حرف رو باز کنه تا بلکه بواسطه من که احتمالا یه نسبتی با اون دخترای ترک میداشتم
یه زن ترک ٬بوره٬ چشم رنگی بگیره:))))
چه خوش اشتهام بود مردک نره غول سیاه طور :دی
والا...
اردیبهشت طلایی93
*عنوان از عراقی
اینکه بگیم ماه رمضون از آدم یه مرتاض میسازه حرف گزافه ایی نیست :))
گرسنگی روزانه ، بی خوابی شبانه رو که فاکتور بگیریم و باش کنار بیایم، نشسته خوابیدن بعد خوردن سحری
در حالی که می تونی عینهو میت دراز بشی ولی مجبوری جلوی خودت رو بگیری که این یکی رو واقعا به سختی
میشه تحمل کرد :/
(چون معده ات پره و هر لحظه مثل ایستگاه مترو شهران خطر انفجار داره :دی )
از سخت ترین کاراهاییه که از آدم یه پا سای بابا میسازه :دی
والا...